یک دوبیتی با بضاعت نا چیزم در عرض ارادت به آستان سید الشهداء و زینب کبری(علیهما السلام)
کدام ظهر داغ ؟ همان یک شب سرد! که داغ نهادند بر لب سرد دمی که جای تیغ را مدام میبوسید چه داغ داغ داغ زینب سرد!!
+
نوشته شده در پنجشنبه 1386/10/27ساعت توسط محمد مهدی اعلایی
|
در شهری زمینیم کرد که مردمانی آسمانی دارد و از رزقی بر خوردار شدم که حلالیش از حلاوتش برایم اثر بخشتر شد . در سایه سروی روییدم که چون به خاک افتاد شهر سیاه پوشید . میدانم عبث خلق نشده ام و میکوشم حاصل فقط این چند روز برخورداریم از نعمت اختیار .عبث نباشد. امیدم به اوست مختار مطلق!