دو روزی است قم هستم. باز هم برای "امتحان" آمده ام.
با عبادی با همیم بعد از ده سال!
سعی میکنیم به گذشته برگردیم و گم شویم در خاطرات قم.
هفته گذشته هم که آمده بودم قم با طباطبایی شبی را به نیمه رساندیم.
عبادی میگوید دلم لک زده برای آن روزها من با خودم فکر میکنم کی دلم لک خواهد
زد برای این روزها!
روزهای سختی است این "روزهای تحمل".
به دوستی که به دلهایمان لرزه انداخته در دل میگویم:
مگذار از ابریشم من حله ببافند در پیله من حسرت پروانه شدن بود!
+
نوشته شده در چهارشنبه
1388/05/28ساعت توسط محمد مهدی اعلایی
|