باسمه خیر الاسماء روزهای عجیبی را پشت سر میگذاریم. حس میکنم در کوچه های مدینه هستم ۱۴۰۰ سال پیش در زمان فتنه پیچیده سقیفه بنی ساعده! انگار بر شتر سرخ مو عایشه را میبینم که با "نازیدن" به پیامبر به جنگ جانشین پیامبر آمده است ! انگار امروز ابن عباس از اردوگاه علی گریخته است و انگار امروز عمر و عاص در گوش معاویه می گوید : تردید نکن ! باور کن باور میکنند!!! و انگار امروز می شنوم که یزید به عمر سعد دستور میدهد که "کارشان را تمام کنید تا کارمان تمام شود." صدای هلهله ها را میشنوم ! دارند قسم یاد میکنند دارند عهد میبندند دارند به هم نان قرض میدهند دارند آماده میشوند برای جنگ جنگ احزاب! برق حسادت در بعضی چشمها نمایان است دست علی در دست رسول الله است گرمای غدیر هم سرمای عرقهایشان را بی اثر نکرده است! . . . گفتار و اعمال موسوی را مدتهاست دقیقا از نظر گذرانده ام هاشمی را با خواندن و شنیدن و دیدن خوب خوب میشناسم پانزده سالی هست که مسائل روز را به روزم !. هنوز حرف استادم را موثرترین کلام آموخته ام میپندارم که میگفت: امام به آقای اشراقی (دامادشان) فرمودند: بهترین دعا دعا برای عاقبت بخیری است!
+
نوشته شده در شنبه 1388/04/27ساعت توسط محمد مهدی اعلایی
|
در شهری زمینیم کرد که مردمانی آسمانی دارد و از رزقی بر خوردار شدم که حلالیش از حلاوتش برایم اثر بخشتر شد . در سایه سروی روییدم که چون به خاک افتاد شهر سیاه پوشید . میدانم عبث خلق نشده ام و میکوشم حاصل فقط این چند روز برخورداریم از نعمت اختیار .عبث نباشد. امیدم به اوست مختار مطلق!