یک هفته ای از روزهای زیبای آخر اردیبهشت و اوایل خرداد را به لطف و توفیقی که یقینا شایسته اش نبودم در بلد امن مست گرد گرد کعبه بودم و آستانه بوس قبه خضراء. کبوتر دلم خاکمال بقیع شد و مشام جانم مصفای صفا . اگر زمان انتظار آسمانیان را برای استقبال از کوثر خدا هفتاد و پنج روز پس از پای بوسیشان از پیامبر رحمت بدانیم شب دفن شدن آسمان در زیر خاک خاک پایتخت عشق توتیای چشمانم بود.
بعدا از این سفر بیشتر خواهم نوشت.
+
نوشته شده در دوشنبه 1387/03/20ساعت توسط محمد مهدی اعلایی
|
در شهری زمینیم کرد که مردمانی آسمانی دارد و از رزقی بر خوردار شدم که حلالیش از حلاوتش برایم اثر بخشتر شد . در سایه سروی روییدم که چون به خاک افتاد شهر سیاه پوشید . میدانم عبث خلق نشده ام و میکوشم حاصل فقط این چند روز برخورداریم از نعمت اختیار .عبث نباشد. امیدم به اوست مختار مطلق!