تبليغاتX
خلوت خاطر
صفای خلوت خاطر از آن شمع چوگل جویم
باسمه تعالی شانه

یادش بخیر شبهای سرد زمستانی ابهر و حال و هوای احساس آلود خانه مان آنگاه که پدر(بهشت امن خدا جایگاهش باد) آخرین سروده های استاد سعید بداغی را با لحن دلنشینش از روی تکه کاغذی که استاد با خط خود نوشته بود برایمان می خواند.

دیده را در خط هر نقطه که راهی کردم
از کران تا به کران سیر سیاهی کردم
دیدم امکان نوشتن نبود در دل شب
آزمون از دل سرگشته شفاهی کردم
در سیاهی نبود گر چه هویدا خط راه 
من به هر سو که شدم شک دو راهی کردم
باش آسوده دل ای خانه بر انداز هنر
روح را خوار و زبون آنچه تو خواهی کردم
هر کجا بود سخن از گهر عزت نفس
سر فرو بردم و احساس تباهی کردم
.
.
.
تا بدانی چه کشیدم من از این درد سعید
دفتری را به غزل برگ گواهی کردم

--------------------------------------------------------------

به هرکه زمزمه گرم سوز و ساز دهند
به شور زمزمه اش اجر صد نماز دهند
هزار بار فزون تر از آنچه باخته است
به یک اشاره ابروی دوست باز دهند
چو بنده دست اطاعت نهاد بر سر چشم
ز تار هر مژه اش صد کلید راز دهند
دل شکسته بدین راه سای و دیده پاک
و گرنه هرکه رود . راه در حجاز دهند
به فکر بوسه ارزان مباش از رخ دوست
به صد نیاز تو یک بوسه را به ناز دهند
.
.
.
امید چاره ندارد سعید از تو کسی
که راه چاره به مردان چاره ساز دهند

استاد سعید بداغی افتخار شهر ماست و بی راه نیست بگویم از افتخارات ادبیات معاصر است که کاش تواضع او و کوتاهی امثال ما باعث نا شناخته ماندنش نمی شد.
در بیان شانش به یک بیت از سروده های خودش تمسک می جویم:

پرواز بسیار است در طاق بلند آسمان     شرط دگر دارد ولی آنجا که عنقا می رود
 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/11/26ساعت   توسط محمد مهدی اعلایی  | 

باسمه خیرالاسماء
                     

               هر که در این حلقه نیست فارغ ازین ماجراست!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/15ساعت   توسط محمد مهدی اعلایی  | 

             
دستهایم که بالا آمدند

ماندم در دوراهی همیشه انتخاب!

بگویم بده یا بگیر ؟!

اینبار میخواهم خلاف گذشته ها عمل کنم 

خودت کمکم کن! 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/02ساعت   توسط محمد مهدی اعلایی  |