|
صفای خلوت خاطر از آن شمع چوگل جویم
|
نه جانور ، نه دیو ، نه مردم ؛ معجونی از غرور و توهم
بی بهره از حقیقت انسان ، چیزی شبیه سوء تفاهم
در جنگلی از آهن و سیمان ، در غارهای تازهّ انسان
انسان نیمه اهلی امروز ، مانده ست بی سرود و ترنم
لبریز از تمرد و عصیان ، سرشار از تغافل و نسیان
جاوید در بهشت حماقت ، ناخوانده رمز آدم و گندم
چشمی بدون لذت دیدن ، گامی بدون شوق رسیدن
با خنده ای به رنگ شقاوت ، بی بهره از صفای تبسم
در جنگلی به وسعت دنیا ، یک روح زخم خوردهّ دروا
انسان بی هویت تنها ، بی خویش و بی خدا و رها ، گم
انسان بدون عشق و کرامت ، چیزی ست مثل جنگل و دریا
جنگل ولی بدون طراوت ، دریا ولی بدون تلاطم
محمدرضا ترکی

باسمه خیرالاسماء
شاید ۲۳ آبان سالگرد تلخترین خاطره زندگیم باشد که اگر هنوز هم به غور باطنم بروم باور نکرده اش بیابم .
در تشکری که آن وقت از همدردی دوستان در "ندای ابهر" نوشتم لفظی بهتر از "گاه فریاد انکسر ظهری" برای آن ناگاه زندگیم نیافتم و در این دومین سال هم این روز را سالگرد شکستنم میدانم.
انچه امیدوارم میکند و تحمل را ممکنم میسازد یقینی است که به عاقبت به خیریش دارم و اطمینانی که از کسب رضایتش در دوره حیات.
خدا کند امروز هم باقی صالحی بر پدر ارجمندی باشم که از بزرگترین عنایات خدا به من بوده و هست!
از خاک ما در باد، بوي تو ميآيد تنها تو ميماني، ما ميرويم از ياد

نمی دانم چشمانم را برای اطمینان از خواب نبودنم مالیدم یا نه ولی چند لحظه ای نا خود آگاه به صفحه مانیتور زل زدم تا آخرین خبر خبرگزاری فارس را هضم کنم که «قيصر امينپور» درگذشت .
شاعر متعهد و توانمندی که شاید شبهای زیادی از عمرم را با خواندن اشعارش بی دلزدگی از تکرار رنگ و بوی آسمانی داده ام .
هفته گذشته در فرصتی که برایم برای سر زدن به کتابفروشیهای انقلاب دست داد «دستور زبان عشق» او را جستجو میکردم که متاسفانه نیافتم کتابی که در دوماه دو بار تجدید چاپ شد.
یقینا نام قیصر امین پور در تاریخ ادبیات معاصر خصوصا ادبیات انقلاب و جنگ درخشش ویژه ای خواهد داشت و شاید آیندگان این نام را قرین تکنیک . ابتکار و تعهد در شعر دوران ما بدانند نامی که به تعبیر خودش با حرف آخر عشق آغاز میشود.
روانش شاد و روحش با طلایه دار مردان خدا (به تعبیر امین پور) حضرت روح الله(ره) محشور باد.
تا نگاه می کنی
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آن که با خبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
آی . . .
ای دریغ و حسرت همیشگی!
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود!
(قیصر امین پور)