تبليغاتX
خلوت خاطر
صفای خلوت خاطر از آن شمع چوگل جویم
                                               بسم الله

عین یادداشت سید مجتبای عزیز که به ایمان و پاکیش یقین دارم و به ارادت زاید الوصفم به او میبالم

منه السلام
شب ظلمت و بیابان به کجا توان رسیدن مگر آنکه شمع رویش به رهم چراغ دارد

هنوز خاطرات دوران حضور در دانشگاه مفید را مرور میکنم و آن لحظه ها را از خوبترین اوقات عمرم میدانم، لحظه هایی که با دوستانی رفیق و صادق سپری شد ، و افتخار می کنم که با آنها بودم اگرچه زائد برآنهابودم.
آقای اعلایی عزیز و بی ریا ممنون که چنین کردی چون که چنان بودی و ان شاءالله چونان باشی...
اول اینکه خاک پای دوست را چه به ارائه وجود و جدی گرفتن .این التراب؟
دوم اینکه ایها الدوستان سلام علیکم و رحمه الله و برکاته و رضوانه و تحیاته و تاییداته
سوم اینکه ... حالا بعداً

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/09/30ساعت   توسط محمد مهدی اعلایی  | 

خبر فوری  

طباطبایی هم آمد

چون ایشان آن زمان خودشان را جدی میگرفتند ما هم وظیفه خود میدانیم ایشان را جدی بگیریم و خبر بازدید دقایق پیش ایشان از پاتوق بچه های با حال دانشگاه مفید را تیتر کنیم ضمنا معظم له با ارسال پیام کوتاهی به تلفن همراه من از وبلاگ اظهار رضایت فرمودند.همچنین تلفن یکی از عناصر معلوم الحال مفیدی را به دست آورده ایم که بعدا درباره اش خواهیم نوشت

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/09/29ساعت   توسط محمد مهدی اعلایی  | 

درود بی پایان بر تمامی دوستان عزیز که علی رغم بعد مسافت خاطره روزها و شبهای مجاورت در کنار مضجع مطهر کریمه اهل بیت و همراهی با ایشان همراه زنده است چراکه "بعد منزل نبود در سفر روحانی"

سلام ویژه بر رفیق شفیق مان آقای علایی بزرگ و بزرگوار که شعله محبتش در این سال های دوری نیز من و برخی از دیگر دوستان را گرم نگه داشته و الان هم که شاهکاری برای ارتباط بیشتر دوستان تدارک دیده اند. 

امیدوارم در این بستر مجازی، ارتباطات حقیقی و دوستی های اصیل و پایدار ما تقویت یافته و تداوم یابد.

 به یاری حضرت حق هرازچندگاهی مطلبی برای دوستان خواهم نگاشت و یا دید گاهم را پیرامون آنچه می نگارند بیان خواهم نمود. "تا چه قبول افتد و چه در نظر آید"

بنده فعلاً در دیار خودم، ابرکوه مشغول فعالیت در مرکز رشد فناوری این شهرستان هستم، که بعداً در مورد آن بیشتر خواهید شنید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/09/29ساعت   توسط   | 

                                              به نام آنکه جان را فکرت آموخت 

      این وطن مصر و عراق و شام نیست               این وطن جائیست کو را نام نیست

از آقا طیب به خاطر شروع همکاریش ممنونم امیدوارم خداوند آقا محمدرضایش را در سایه سلامت پدر و مادر محفوظ بدارد.

از اکبر آقا هم میخام که سریعا به وعده شون عمل کنن و اولا نوشتن مطالب با کلمه عبورشون رو تو صحن علنی وبلاگ شروع کنن و ثانیا عکس آقا میرزا مجتبی رو که یقینا از آینده دارهای علم فلسفه است تو وبلاگ بذارن .

از آقا جواد هم (با عرض معذرت از  آقای عبادی )به خاطر درج نظر و اظهار لطفشون ممنونم ان شاء الله تلفنی با ایشون هم هماهنگ می کنم تا با کلمه عبور وارد شن و تو صحن علنی مطلب بنویسن شاید هم بخان عکس آقا محمد مهدی عزیز و دوست داشتنیشونو تو وبلاگ بذارن (راستی حکمت اینکه اکثر بچه های مفید صاحب اولاد ذکورن چیه ؟ شاید از آب مفیده شاید هم از جو مفید البته اون موقع ها نه الان ؟!)

من چند سالی هست که زنجانم . استان زیبای خودم که تو ابهر با صفاش چشم به دنیا باز کردم . کارمند رسمی شرکت سهامی بیمه ایران . بزرگترین شرکت بیمه تجاری کشور و خاورمیانه (؟!) عرق خاصی به بیمه ایران دارم و بسیاری از داشته های مالی وتجربیمو بهش مدیونم .

کار کردن در بیمه ایران برایم بسیار جذاب بود چون اولا متناسب با رشته تحصیلیم بود (هرچند اگر علمی حسینی میذاشت درسهامونو بهتر میخوندیم بهتر بود) و ثانیا به خاطر اینکه بیمه محدودیت نداشت میشد به همه حوزه ها وارد شد و صاحبان ثروت که عمده مشتریان بیمه بودند واقعیت چیزهایی رو که به کسی نمیگن به بیمه گر میگفتن چون قرار بود ما حافظ مالشون باشیم و فکر هم نمیکردن که ما غیر از پول با چیزهای دیگر هم کار داشته باشیم و جز حق بیمه وخسارت از چیز دیگه ای هم سر در بیاریم این بود که من تو بیمه با خیلی چیزها آشنا شدم که جای دیگه به این راحتی ها نمیشه بدستشون آورد مواردی مهم مثل رابطه دو طرفه پول و قدرت یا روشهای معمول برای بازی دادن سهام در بورس یا شناخت صاحبان واقعی بعضی بنگاههای بزرگ اقتصادی و امثال اینها.

برای کسب سود برای یک شرکت دولتی بزرگ به نام بیمه ایران که قرار بود پولش به حساب بیت المال ریخته شود ودر حقیقت به جیب مردم برود به همه جا رفتم حتی عسلویه که نمیدانم برای مردم شیرینتر است یا صاحبان سرمایه و از همه مهمتر رانت.

خرداد ۸۴ همه آمدند مردم یا علی گفتند و تپه پاستور سوم تیر به دست مردم افتاد . تا قله راه زیادی بود دکتر گفته بود برای دنیا برنامه داریم . بضاعتم خیلی کم است ولی عشق و ارادتم اجازه نمیداد لبیک نگویم . ایام انتخابات توان زیادی از ما گرفته بود بچه ها آرامش و آبرو و اموالشان را در این راه گذاشته بودند در مقابل که ؟ در مقابل کسانی که اگر نتیجه انتخابات این نبود معلوم نبود چه بلایی سرشان میامد .

من هم یا علی گفتم !  

بقیه باشد برای بعد اگر عمری باشد ان شاء الله

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/09/28ساعت   توسط محمد مهدی اعلایی  | 

         به نام دوست که هر چه هست از اوست

کس درد درخت را گوش نکرد       با باغ بهار را هم آغوش نکرد

با این همه بازهم دم باران گرم   یک لحظه بهار را فراموش نکرد

در باره وبلاگ با طییب و اکبر کاملا هماهنگیم به سعید و جمال هم آدرس رو دادیم .

امروز طیب با معرفتی کرد و بهم سر زد بعد از ظهر رو تو دفتر کارم بود خدا بهش یه محمدرضا داده که ان شاء الله قدمش مبارک باشه و برکت وجودش خیر دنیا وآخرت رو نصیب ابوینش کنه .

به امید خدا طیب از فردا یه پای ثابت بچه های با حال دانشگاه مفیده و قراره از نوشته هاش لذت ببریم با اون روح هنرمند و با احساسش.

اتفاق جالب امروز تماس با شماره تلفن قدیمیه حسین صبوری بود که احتمال نمیدادم تغییر نکرده باشه که شکر خدا تغییر نکرده بود و چند دقیقه ای حس و حالمونو (من و طیب ) شاعرانه و فیلمسازانه و مفیدانه و از همه مهم تر اصفهانی کرد .شاید حسین از معدود مجردای تیممون باشه که قراره پاتوقمون رو با نوشته ها و نظراتش گرم گرم کنه و فعلا هم هیچ علاقه ای به گرم کردن کانون(؟!) زندگیش نداره .

به طباطبایی چند بار زنگ زدم ولی موفق نشدم باهاش صحبت کنم ولی علمی حسینی قول داده به وبلاگ سر بزنه شایدم لایق بدونه و به عنوان یک مبتکر خلاق و مخترع به ظاهر جوان (در صورت عدم مراجعه به شناسنامه البته با ذکر هزار ماشاء الله ) ایرانی تو وبلاگ یه توضیحی هم از اختراعش بده که تصویرش رو به شبکه های تلویزیونی کشور برد و اسمش رو تو سایتهای خبری و روزنامه ها انداخت .

خواهش من از دوستایی که به پاتوق بچه های باحال دانشگاه مفید سر میزنن اینه که یه شرحی هم از حال و وضع فعلیشون تو قسمت نظر ات بدن ما هم به بخش اصلی وبلاگ منتقل میکنیم .منم تو پست بعدی از خودم مینویسم  اگر عمری باشد . به امید خدا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/09/23ساعت   توسط محمد مهدی اعلایی  | 

به نام یگانه ای که آخر مرام و معرفت است و به عشق بهانه خلقت که به زمین آمد تا آسمانیمان کند

خیلی وقته که دلم میخاد یه جور بچه ها رو یه جا جمع کنیم .یه بار سید (علمی حسینی ) پیشنهاد داد تا همه رو با خانواده هاشون دعوت کنیم به یه باغ تو کرج که این موضوع هم به خاطر همت عالی آقا سید احتمالا چند سالی طول بکشه تا عملی بشه . من با چند تا از بچه ها ارتباط تلفنی چند ماه یه باردارم ولی اگر همت کنیم واین وبلاگ راه بیافته شاید بشه یاد گذشته ها رو زنده نگهداشت و ارتباط بچه ها  رو هم تجدید کرد.من و اکبر قیومی یا علیشو گفتیم آدرس وبلاگو از فردا برا بچه هایی که ارتباط داریم مثل عبادی -طباطبایی-علمی حسینی-طیب جعفری -سعید زهیری-جمال صالح زاده و بعضی دیگه از بچه ها میفرستیم شاید بتونیم پاتوقمونو راه بندازیم . 

به امید خدا 

اعلایی 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/09/20ساعت   توسط محمد مهدی اعلایی  | 

بسمه ای تعالی

قابل توجه کلیه والدین بالفعل و بالقوه

فرصت را از دست ندهید ! اگر دختر دارید خدا را شکر! به فکر آتیه اش باشید

 و اگر ندارید ( دختر ! ) به فکر دختر دار شدن بیافتید !

داماد بالقوه " محمد رضا جعفری " پا به عرصه وجود گذاشته است ! این هم عکسش :

محمد رضا

+ نوشته شده در  شنبه 1385/09/18ساعت   توسط   |