![]() |
![]() |
|
| صفای خلوت خاطر از آن شمع چوگل جویم |
![]() اگر بیدار نیستیم لااقل سبکتر بخوابیم سحر نزدیک است! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1388/01/31ساعت توسط محمد مهدی اعلایی |
|
|
گرچه میگفت که زارت بکشم می دیدم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/11/29ساعت توسط محمد مهدی اعلایی |
|
|
باسمه تعالی شانه العزیز |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/10/01ساعت توسط محمد مهدی اعلایی |
|
|
شاید اگر فتنه مسئولیت بر شانه هایم نهاده نمیشد و به تبع آن معلومات با واقعیات نزدیکترم نمی کرد زبانم امروز آرامتر ندای "العجل" را سر می داد نه اینکه قلبم نا امید و بی اطمینان از هر کجاخونین و مالین ضجه بزند :"اين المعدّ لقطع دابر الظّلمه، اين المنتظر لاقامة الأمت و العوج، اين المرتجى لأزالة الجور و العدوان" |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/05/26ساعت توسط محمد مهدی اعلایی |
|
فرصتی کو که سر قافله برگردانیم ؟! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/05/22ساعت توسط محمد مهدی اعلایی |
|
![]() یک هفته ای از روزهای زیبای آخر اردیبهشت و اوایل خرداد را به لطف و توفیقی که یقینا شایسته اش نبودم در بلد امن مست گرد گرد کعبه بودم و آستانه بوس قبه خضراء. کبوتر دلم خاکمال بقیع شد و مشام جانم مصفای صفا . اگر زمان انتظار آسمانیان را برای استقبال از کوثر خدا هفتاد و پنج روز پس از پای بوسیشان از پیامبر رحمت بدانیم شب دفن شدن آسمان در زیر خاک خاک پایتخت عشق توتیای چشمانم بود. بعدا از این سفر بیشتر خواهم نوشت. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/03/20ساعت توسط محمد مهدی اعلایی |
|
|
باسمه خیر الاسماء
![]() آسان بگیر !
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/01/07ساعت توسط محمد مهدی اعلایی |
|
|
باسمه خیر الاسماء |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/12/28ساعت توسط محمد مهدی اعلایی |
|
|
باسمه خیر الاسماء
همیشه انتخاب از سخت ترین تصمیمهاست باید مبانی را در نظر بگیریم و در واضحات شک نکنیم برای کسی که تصمیم گیری در خصوص سرنوشتمان را به او می سپاریم حداقلها کافی نیست بد نیست کمی سخت گیر باشیم! -------------------------------------------------- ![]() چند روزی تهران بودم دیدن شعار انتخاباتی افراطیون مشارکت برایم جالب بود نمی دانم توبه است یا... معنویت؟! عدالت؟! به حق چیزهای ندیده و نشنیده! هر چند در شهرستانها اثری از حضورشان نیست. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/12/22ساعت توسط محمد مهدی اعلایی |
|
|
باسمه خير الاسماء
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/12/08ساعت توسط محمد مهدی اعلایی |
|
خدا کند این به آخر خط رسیدن |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/12/05ساعت توسط محمد مهدی اعلایی |
|
|
باسمه تعالی شانه
یادش بخیر شبهای سرد زمستانی ابهر و حال و هوای احساس آلود خانه مان آنگاه که پدر(بهشت امن خدا جایگاهش باد) آخرین سروده های استاد سعید بداغی را با لحن دلنشینش از روی تکه کاغذی که استاد با خط خود نوشته بود برایمان می خواند. دیده را در خط هر نقطه که راهی کردم از کران تا به کران سیر سیاهی کردم دیدم امکان نوشتن نبود در دل شب آزمون از دل سرگشته شفاهی کردم در سیاهی نبود گر چه هویدا خط راه من به هر سو که شدم شک دو راهی کردم باش آسوده دل ای خانه بر انداز هنر روح را خوار و زبون آنچه تو خواهی کردم هر کجا بود سخن از گهر عزت نفس سر فرو بردم و احساس تباهی کردم . . . تا بدانی چه کشیدم من از این درد سعید دفتری را به غزل برگ گواهی کردم -------------------------------------------------------------- به هرکه زمزمه گرم سوز و ساز دهند به شور زمزمه اش اجر صد نماز دهند هزار بار فزون تر از آنچه باخته است به یک اشاره ابروی دوست باز دهند چو بنده دست اطاعت نهاد بر سر چشم ز تار هر مژه اش صد کلید راز دهند دل شکسته بدین راه سای و دیده پاک و گرنه هرکه رود . راه در حجاز دهند به فکر بوسه ارزان مباش از رخ دوست به صد نیاز تو یک بوسه را به ناز دهند . . . امید چاره ندارد سعید از تو کسی که راه چاره به مردان چاره ساز دهند استاد سعید بداغی افتخار شهر ماست و بی راه نیست بگویم از افتخارات ادبیات معاصر است که کاش تواضع او و کوتاهی امثال ما باعث نا شناخته ماندنش نمی شد. در بیان شانش به یک بیت از سروده های خودش تمسک می جویم: پرواز بسیار است در طاق بلند آسمان شرط دگر دارد ولی آنجا که عنقا می رود |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/11/26ساعت توسط محمد مهدی اعلایی |
|
|
باسمه خیرالاسماء
![]() هر که در این حلقه نیست فارغ ازین ماجراست! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/11/15ساعت توسط محمد مهدی اعلایی |
|
![]() دستهایم که بالا آمدند ماندم در دوراهی همیشه انتخاب! بگویم بده یا بگیر ؟! اینبار میخواهم خلاف گذشته ها عمل کنم خودت کمکم کن! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/11/02ساعت توسط محمد مهدی اعلایی |
|
|
باسمه خیر الاسماء
![]() یک دوبیتی با بضاعت نا چیزم در عرض ارادت به آستان سید الشهداء و زینب کبری(علیهما السلام) کدام ظهر داغ ؟ همان یک شب سرد! که داغ نهادند بر لب سرد دمی که جای تیغ را مدام میبوسید چه داغ داغ داغ زینب سرد!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/10/27ساعت توسط محمد مهدی اعلایی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
در شهری زمینیم کرد که مردمانی آسمانی دارد و از رزقی بر خوردار شدم که حلالیش از حلاوتش برایم اثر بخشتر شد . در سایه سروی روییدم که چون به خاک افتاد شهر سیاه پوشید . میدانم عبث خلق نشده ام و میکوشم حاصل فقط این چند روز برخورداریم از نعمت اختیار .عبث نباشد. امیدم به اوست مختار مطلق!
|
| پیوندها |
|
چكامه اداره كل تعاون استان زنجان |
|
RSS
|