
عشق تا بر دل، بیچاره فرو ریختنی است
دل اگر کوه ! به یکباره فرو ریختنی است
خشت بر خشت برای چه به هم بگذارم
من که میدانم دیواره فرو ریختنی است!
آسماني شدن، از خاک بريدن مي خواست
بي سبب نيست که فواره فرو ريختني است
از زلیخای درونت بگریز ای یوسف!
شرم این پیرهن پاره فرو ریختنی است
هنر آن است که عکس تو بيافتد در ماه
ماه در آب که همواره فروريختني است!
(فاضل نظری)
*میگویند یکی از فرشته هایی که چند شب پیش تقدیر "قدر" بود که میهمان زمین باشد، هر صبح در آسمان خطاب به زمینیان ندا میدهد که : "لدوا للموت وابنوا للخرابی" به دنیا آورید برای مردن و بسازید برای خراب شدن! کاش به هرچه که از جنس دنیا بالا میرود یا بالایمان میبرد به این دید نگاه کنیم که "فرو ریختنی است!"
+
نوشته شده در سه شنبه
1388/06/24ساعت توسط محمد مهدی اعلایی
|
دو روزی است قم هستم. باز هم برای "امتحان" آمده ام.
با عبادی با همیم بعد از ده سال!
سعی میکنیم به گذشته برگردیم و گم شویم در خاطرات قم.
هفته گذشته هم که آمده بودم قم با طباطبایی شبی را به نیمه رساندیم.
عبادی میگوید دلم لک زده برای آن روزها من با خودم فکر میکنم کی دلم لک خواهد
زد برای این روزها!
روزهای سختی است این "روزهای تحمل".
به دوستی که به دلهایمان لرزه انداخته در دل میگویم:
مگذار از ابریشم من حله ببافند در پیله من حسرت پروانه شدن بود!
+
نوشته شده در چهارشنبه
1388/05/28ساعت توسط محمد مهدی اعلایی
|
باسمه خیر الاسماء

روزهای عجیبی را پشت سر میگذاریم. حس میکنم در کوچه های مدینه هستم ۱۴۰۰ سال پیش در زمان فتنه پیچیده سقیفه بنی ساعده!
انگار بر شتر سرخ مو عایشه را میبینم که با "نازیدن" به پیامبر به جنگ جانشین پیامبر آمده است !
انگار امروز ابن عباس از اردوگاه علی گریخته است و انگار امروز عمر و عاص در گوش معاویه می گوید : تردید نکن ! باور کن باور میکنند!!!
و انگار امروز می شنوم که یزید به عمر سعد دستور میدهد که "کارشان را تمام کنید تا کارمان تمام شود."
صدای هلهله ها را میشنوم ! دارند قسم یاد میکنند دارند عهد میبندند دارند به هم نان قرض میدهند دارند آماده میشوند برای جنگ جنگ احزاب!
برق حسادت در بعضی چشمها نمایان است دست علی در دست رسول الله است گرمای غدیر هم سرمای عرقهایشان را بی اثر نکرده است!
.
.
.
گفتار و اعمال موسوی را مدتهاست دقیقا از نظر گذرانده ام
هاشمی را با خواندن و شنیدن و دیدن خوب خوب میشناسم
پانزده سالی هست که مسائل روز را به روزم !.
هنوز حرف استادم را موثرترین کلام آموخته ام میپندارم که میگفت:
امام به آقای اشراقی (دامادشان) فرمودند: بهترین دعا دعا برای عاقبت بخیری است!
+
نوشته شده در شنبه
1388/04/27ساعت توسط محمد مهدی اعلایی
|

اگر بیدار نیستیم لااقل سبکتر بخوابیم
سحر نزدیک است!
+
نوشته شده در دوشنبه
1388/01/31ساعت توسط محمد مهدی اعلایی
|
گرچه میگفت که زارت بکشم می دیدم
که نهانش نظری با من دلسوخته بود
+
نوشته شده در سه شنبه
1387/11/29ساعت توسط محمد مهدی اعلایی
|
باسمه تعالی شانه العزیز
دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای
فرشته ات به دو دست دعا نگهدارد
گرت هواست که معشوق نگسلد پیمان
نگاه دار سر رشته تا نگهدارد !!!
+
نوشته شده در یکشنبه
1387/10/01ساعت توسط محمد مهدی اعلایی
|

شاید اگر فتنه مسئولیت بر شانه هایم نهاده نمیشد و به تبع آن معلومات با واقعیات نزدیکترم نمی کرد زبانم امروز آرامتر ندای "العجل" را سر می داد نه اینکه قلبم نا امید و بی اطمینان از هر کجاخونین و مالین ضجه بزند :"اين المعدّ لقطع دابر الظّلمه، اين المنتظر لاقامة الأمت و العوج، اين المرتجى لأزالة الجور و العدوان"
و اگر امسال گستره جاهلیت در توده های دنیای اسلام را با حضورم در اجتماعی ترین عبادت شریعت نمی دیدم شاید از عمق جان درک نمی کردم که هیچ راه نجاتی جز دعا برای تعجیل و تلاش برای زمینه سازی ظهور نداریم!!!
لذت بخش ترین حال امسالم زمان ذکر موثر "یا صاحب الزمان" بود وقتی که نا لایقانه در مطاف پا بر جای پای دردانه های خداوند می گذاشتم از ابراهیم و اسماعیل تا مهدی موعود !
آقا جان زبانم (!) را شنیدید؟ چشمانم را دیدید؟
+
نوشته شده در شنبه
1387/05/26ساعت توسط محمد مهدی اعلایی
|
فرصتی کو که سر قافله برگردانیم ؟!
+
نوشته شده در سه شنبه
1387/05/22ساعت توسط محمد مهدی اعلایی
|

یک هفته ای از روزهای زیبای آخر اردیبهشت و اوایل خرداد را به لطف و توفیقی که یقینا شایسته اش نبودم در بلد امن مست گرد گرد کعبه بودم و آستانه بوس قبه خضراء.
کبوتر دلم خاکمال بقیع شد و مشام جانم مصفای صفا .
اگر زمان انتظار آسمانیان را برای استقبال از کوثر خدا هفتاد و پنج روز پس از پای بوسیشان از پیامبر رحمت بدانیم شب دفن شدن آسمان در زیر خاک خاک پایتخت عشق توتیای چشمانم بود.
بعدا از این سفر بیشتر خواهم نوشت.
+
نوشته شده در دوشنبه
1387/03/20ساعت توسط محمد مهدی اعلایی
|
باسمه خیر الاسماء
آسان بگیر !
+
نوشته شده در چهارشنبه
1387/01/07ساعت توسط محمد مهدی اعلایی
|
باسمه خیر الاسماء
اگر مشغولیتهایم اثری در رفع گرفتاریهای بندگان خدا نداشته باشد چقدر ضرر کرده ام که امروز نمی دانم چگونه به چشم بر هم زدنی سال به آخر رسید و بوی بهار نوید بخش نوروزی دیگر است!
ازآخر اسفند همیشه در ذهنم حلاوت شیرینی پختنهای مادر و مادر بزرگ وبه باغچه رسیدن های پدر و لباس نو خریدن (آنهم از نوع کودکانه یا حداکثر نوجوانانه) تداعی می شود به همراه خانه تکانی و ثلث دوم !
خیلی وقت است دیگر نوروز برایم آن حال و هوا ها را ندارد و حتی شاید امسال سومین سال باشد که با شنیدن صدای توپ تحویل سال قطرات اشک هم به سفره تحویل سالمان اضافه میشود در فراق آن غایب بزرگ!
هشتاد و شش را با چند امتحان کوچک و بزرگ پشت سر گذاشتم وگرفتن هدیه ای که اصلآ لیاقتش را نداشتم و شاید مهمترین واقعه هشتاد و ششی زندگیم کفن پوشیدن بود در سرزمین خانه بزرگ!
آرزو میکنم در سال جدید که حتم دارم همه آزمون خواهیم داد امتحانها راحت باشد و متصل به یک شادی و نشاط درست مثل ثلث دوم!
+
نوشته شده در سه شنبه
1386/12/28ساعت توسط محمد مهدی اعلایی
|
باسمه خیر الاسماء
همیشه انتخاب از سخت ترین تصمیمهاست
باید مبانی را در نظر بگیریم و در واضحات شک نکنیم
برای کسی که تصمیم گیری در خصوص سرنوشتمان را به او می سپاریم حداقلها کافی نیست
بد نیست کمی سخت گیر باشیم!
--------------------------------------------------
چند روزی تهران بودم دیدن شعار انتخاباتی افراطیون مشارکت برایم
جالب بود نمی دانم توبه است یا...
معنویت؟! عدالت؟!
به حق چیزهای ندیده و نشنیده!
هر چند در شهرستانها اثری از حضورشان نیست.
+
نوشته شده در چهارشنبه
1386/12/22ساعت توسط محمد مهدی اعلایی
|
باسمه خير الاسماء
برويد اي دلتان نيمه كه در شيوه ما مرد با هرچه ستم هرچه بلا ميماند
راحت شدي!
هر چند می دانستیم نخواهند گذاشت ولی اين لطف اوست كه
بي مشقت مسئوليت اجر تقبل متعهدانه اش را ببري.
فتح اين سنگر هم مباركت باد سردار!
+
نوشته شده در چهارشنبه
1386/12/08ساعت توسط محمد مهدی اعلایی
|
خدا کند این به آخر خط رسیدن
از جنس به "پایان" رسیدن مدال آورندگان باشد
نه از جنس به آخر خط رسیدن به بن بست روندگان!
+
نوشته شده در یکشنبه
1386/12/05ساعت توسط محمد مهدی اعلایی
|
باسمه تعالی شانه
یادش بخیر شبهای سرد زمستانی ابهر و حال و هوای احساس آلود خانه مان آنگاه که پدر(بهشت امن خدا جایگاهش باد) آخرین سروده های استاد سعید بداغی را با لحن دلنشینش از روی تکه کاغذی که استاد با خط خود نوشته بود برایمان می خواند.
دیده را در خط هر نقطه که راهی کردم
از کران تا به کران سیر سیاهی کردم
دیدم امکان نوشتن نبود در دل شب
آزمون از دل سرگشته شفاهی کردم
در سیاهی نبود گر چه هویدا خط راه
من به هر سو که شدم شک دو راهی کردم
باش آسوده دل ای خانه بر انداز هنر
روح را خوار و زبون آنچه تو خواهی کردم
هر کجا بود سخن از گهر عزت نفس
سر فرو بردم و احساس تباهی کردم
.
.
.
تا بدانی چه کشیدم من از این درد سعید
دفتری را به غزل برگ گواهی کردم
--------------------------------------------------------------
به هرکه زمزمه گرم سوز و ساز دهند
به شور زمزمه اش اجر صد نماز دهند
هزار بار فزون تر از آنچه باخته است
به یک اشاره ابروی دوست باز دهند
چو بنده دست اطاعت نهاد بر سر چشم
ز تار هر مژه اش صد کلید راز دهند
دل شکسته بدین راه سای و دیده پاک
و گرنه هرکه رود . راه در حجاز دهند
به فکر بوسه ارزان مباش از رخ دوست
به صد نیاز تو یک بوسه را به ناز دهند
.
.
.
امید چاره ندارد سعید از تو کسی
که راه چاره به مردان چاره ساز دهند
استاد سعید بداغی افتخار شهر ماست و بی راه نیست بگویم از افتخارات ادبیات معاصر است که کاش تواضع او و کوتاهی امثال ما باعث نا شناخته ماندنش نمی شد.
در بیان شانش به یک بیت از سروده های خودش تمسک می جویم:
پرواز بسیار است در طاق بلند آسمان شرط دگر دارد ولی آنجا که عنقا می رود
+
نوشته شده در جمعه
1386/11/26ساعت توسط محمد مهدی اعلایی
|